سيد حسن مير جهانى طباطبائى

628

جنة العاصمة ( فارسي )

صيحهء واحده شد ، جمع شدند زنان بنى هاشم در خانهء فاطمه و فريادها بركشيدند گويا شهر مدينه بلرزه درآمده از فريادها و صيحه‌هاى آنها ، و همه مىگفتند : اى سيّدهء ما ! اى دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! و مردمان مانند يال اسب پشت در پشت جمع شده و رو آورده بودند بسوى على عليه السّلام و او نشسته بود و حسن و حسين در مقابل او گريه مىكردند ، و مردمان بگريهء ايشان گريه مىكردند . و ام كلثوم بيرون آمد در حالتى كه برقع بر رخساره داشت ، و دامان او بر زمين مىكشيد ، و ردائى مجلّل بر سر داشت باجلالت و عظمتى ، و مىگفت : اى پدر ! اى رسول خدا ! حقّا در اين وقت تو را گم كرديم كه بعد از اين ملاقاتى حاصل نمىشود هرگز . و مردمان جمعيّت كردند ، و همهء آنها نشسته و ضجّه مىزدند و شيون مىكردند ، و منتظر بودند كه جنازه را بيرون بياورند و بر آن نماز بگزارند ، پس ابوذر بيرون آمد و گفت : منصرف شويد ؛ زيرا كه جنازهء دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيرون آوردنش بتأخير افتاد در اين وقت شب ، پس مردمان برخاسته منصرف شدند . وقتى كه چشم‌ها بخواب رفت و مقدارى از شب گذشت ، على و حسن و حسين عليهم السّلام و عمّار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر و سلمان و بريده و عدّه‌اى از بنى هاشم و خواص او را در شب دفن كردند ، و على عليه السّلام در اطراف آن قبرهائى ترتيب داد و زينت كرده كه عدد آن هفت بود تا كسى قبر او را نشناسد ، و بعضى از ايشان كه از خواص او بودند گفتند كه : آن حضرت قبر او را با زمين مساوى كرد و آن را صاف كرد با زمين كه جاى آن شناخته نشود « 1 » .

--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 43 ص 191 - 193 ح 20 .